<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>                           عاشقانه</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Feb 2009 12:46:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ساحل و صدف</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم مي‌زد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم مي‌شود و چيزي را از روي زمين بر مي‌دارد و توي اقيانوس پرت مي‌کند. نزديک تر مي شود، مي‌بيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل مي­افتد در آب مي‌اندازد.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- صبح بخير رفيق، خيلي دلم مي­خواهد بدانم چه مي­کني؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نمي‌تواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نمي­کند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;براي اين يکي اوضاع فرق کرد.&quot;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 12:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirhadis&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>amirhadis</dc:creator>
<guid>http://amirhadis.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازی</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>&lt;TABLE id=table1 border=0 width=&quot;100%&quot; align=center&gt;
&lt;CAPTION&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/CAPTION&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG border=0 align=left src=&quot;http://filtering.sepanta.net/Fortunes/0112/Index_files/image001.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot; color=#ffffff face=Tahoma&gt;آنگاه که به میدان آمدم قوانین بازی را خوب می دانستم. می دانستم که در هر بازی خطا هست، برخورد هست، آسیب دیدگی هست... در انتهای بازی بدنهای کوفته و مجروح هست. باید همه را دید و به جان خرید. باید تا آخرین دقیقه بازی کرد. حتی شاید در وقت اضافه. چون هر بازی یک نتیجه هم دارد. برد یا باخت.. خوشحالم که در این بازی نباختم هر چند زخم بسیار خوردم و ناجوانمردانه بازی کردن را دیدم.&lt;BR&gt;افسوس ای قهرمان کوچک٬ تاب نیاوردی تا به آخر. بی تابانه به سوی بازی دیگر شتافتی امّا ندانستی که بازی نیمه کاره یعنی باخت. بازنده شدی. برد را به من تقدیم کردی که تا آخر بازی رفتم. میشد این برد را با هم به دست آوریم.&lt;BR&gt;من به رختکن میروم تا بعد از تجدید قوا بازی اصلی زندگی خود را آغاز کنم. تو را نمی دانم....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Jan 2009 10:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirhadis&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>amirhadis</dc:creator>
<guid>http://amirhadis.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سيزده نكته مهم زندگي و عشق از گابريل گارسيا ماركز</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;
	
		


			&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;line-height: 150%; color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;
			&lt;img border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://filtering.sepanta.net/Fortunes/0814/Index_files/image001.jpg&quot; /&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; style=&quot;font-size: 11pt;&quot;&gt;يك: دوستت دارم، نه به خاطر شخصيت تو، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا می كنم.&lt;br /&gt;
			دو: هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد، باعث اشك ريختن تو نمي شود.&lt;br /&gt;
			سه: اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.&lt;br /&gt;
			چهار: دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد، ولي قلب تو را لمس كند.&lt;br /&gt;
			پنج: بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.&lt;br /&gt;
			شش: هرگز لبخند را ترك نكن. حتي وقتي ناراحتي. چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود.&lt;br /&gt;
			هفت: تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد، تمام دنيا هستي.&lt;br /&gt;
			هشت: هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.&lt;br /&gt;
نه: شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس
شخص مناسب را. به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.&lt;br /&gt;
			ده: به چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد، لبخند بزن.&lt;br /&gt;
يازده: هميشه افرادي هستند كه تو را ميازارند. با اين حال همواره به
ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره
اعتماد نكني.&lt;br /&gt;
دوازده: خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي،
قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;line-height: 150%; text-align: justify; color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; style=&quot;font-size: 11pt;&quot;&gt;سيزده: زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق
مي افتد كه انتظارش را نداري. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2009 14:41:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirhadis&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>amirhadis</dc:creator>
<guid>http://amirhadis.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این شيوه خداوند است</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;table border=&quot;0&quot; align=&quot;center&quot; width=&quot;100%&quot; id=&quot;table1&quot; style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;caption&gt;&lt;span lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/caption&gt;
	&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;
		&lt;td width=&quot;100%&quot; valign=&quot;top&quot;&gt;


			&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;line-height: 150%;&quot;&gt;
			&lt;img border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://filtering.sepanta.net/Fortunes/0817/Index_files/image001.jpg&quot; /&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; style=&quot;font-size: 11pt;&quot;&gt;این شيوه خداوند است! آیا تا به حال شده جایی نشسته باشید و یک دفعه دلتان بخواهد برای کسی که دوستش دارید، کاری نیک انجام دهید؟&lt;br /&gt;
این شيوه خداوند است! او با شما صحبت می کند و می خواهد شما با او حرف
بزنید. آیا تا به حال مستاصل و تنها شده اید، طوری که هیچ کس نباشد تا با
او حرف بزنید؟&lt;br /&gt;
این شيوه خداوند است! آیا تا به حال اتفاق افتاده كه به کسی فکر کنید که
مدّت هاست از او خبری ندارید. سپس، بعد از مدّتی کوتاه او را ببینید، یا
تماس تلفنی از جانب او داشته باشید؟&lt;br /&gt;
این شيوه خداوند است! آیا تا به حال چیز خارق العاده ای را بدون این که آن
را درخواست کرده باشید، دریافت کرده اید، در حالی که توانایی پرداخت هزینه
آن را نداشته اید؟&lt;br /&gt;
این شيوه خداوند است! او از خواسته قلبی ما خبر دارد. آیا فکر می کنید این
متن را تصادفی خوانده اید؟ نه این طور نیست. و اکنون این خداوند است كه در
قلبتان حضور دارد.&lt;br /&gt;

به خداوند نگویید که چقدر طوفان مشكلات شما بزرگ و سهمگین است... به طوفان بگویید که خداي شما چقدر بزرگ و توانا است...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2009 14:37:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirhadis&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>amirhadis</dc:creator>
<guid>http://amirhadis.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امیدوار باشید</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>&lt;span lang=&quot;fa&quot; style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;
	
		


			&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;line-height: 150%; color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;
			&lt;img border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://filtering.sepanta.net/Fortunes/0898/Index_files/image001.jpg&quot; /&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;هر
کدام از ما در زندگی مواقعی را تجربه کرده ایم که زندگیمان در نهایت
دشواری بوده - مثلا تنها مانده ایم - از پس پرداخت وامها - قسط ها و
صورتحسابها برنمی آمدیم- شغلمان را از دست داده ایم- یا کسی که بیشتر از
همه دوستش داشتیم، ما را ترک کرده بود. در این مواقع حتی فکر نمیکردیم که
بتوانیم تا هفته بعد دوام بیاوریم ولی به هر ترتیب دوام آوردیم.
ممکن است در این لحظات آن دورنمای زیبایی که از زندگی داشتیم را در جایی
گم کرده باشیم و دنیایمان را تیره تر از آنچه هست رنگ کرده باشیم. در این
زمانها آینده برای ما بصورت کانونی از مشکلات جلوه می کند و ما مرتب با
خود میگوییم: &quot;نه بابا!!! این مشکل من فیل رو هم از پا در میاره!!!&quot;&lt;br /&gt;
اگر کسی برای یک سفر یک روزه به اندازه یک عمر زندگی در یک جزیره متروکه
آذوقه بردارد، کار احمقانه ای کرده است. اما چطور احمقانه نیست که ما
آدمها تمام دلشوره ها و نگرانیهای بیست و پنج سال بعدمان را در یک بقچه
میریزیم و از حالا با خودمان حمل میکنیم؟ و تازه تعجب هم میکنیم که بار
زندگی چقدر سنگین و طاقت فرساست!
ما معمولا فراموش میکنیم که اساسی ترین نیازهای ما هرروز دارند برطرف
میشوند.
من عاشق ماجرای مردی هستم که به دکتر رابرت تلفن زده و گفته بود:&lt;br /&gt;
			&quot; دیگه همه چی تموم شد- زندگیم نابود شد- تموم داراییم دود شد و رفت هوا!&lt;br /&gt;
 دکتر رابرت از او پرسیده بود: آیا هنوز میتونی ببینی؟&lt;br /&gt;
 - آره میتونم&lt;br /&gt;
 -        هنوز میتونی راه بری؟&lt;br /&gt;
 - آره میتونم&lt;br /&gt;
 -        مسلما هنوز گوشها و انگشت هات هم سالم هستن وگرنه نمیتونستی به من زنگ بزنی!&lt;br /&gt;
 - آره خب!! سالمن!

&lt;br /&gt; و دکتر رابرت به او گفته بود: پس گمون میکنم با این حساب تقریبا همه
چی سرجاش باشه! تو همه چی داری تنها چیزی که از دست دادی فقط پولهات
بوده!!!&quot;&lt;br /&gt;
سئوال دیگری که میتوانیم از خودمان بپرسیم این است که بدتر از این حالت چه
اتفاقی میتوانست بیفتد؟ واگر آن اتفاق بدتر می افتاد، آیا باز هم
میتوانستم به زندگیم ادامه بدهم؟
ما اغلب مسائل را از آنچه هست بزرگتر می کنیم، حتی شاید بدتر از اینها هم
اتفاق بیفتد و زجرآور هم باشد، اما باز آنجا هم آخر دنیا نخواهد بود.
سئوال دیگر آن است که آیا خیلی زندگی رو به خودم سخت نگرفته ام؟ آیا
تابحال متوجه شده اید که گاهی سر مسئله ای که دوستتان حتی چند ثانیه هم به
آن فکر نکرده، شما مدتها بی خوابی و زجر کشیده اید؟&lt;br /&gt;
این غالبا به این خاطر است که ما زندگی را به خودمان سخت گرفته ایم و فکر
میکنیم که همه دنیا کارهایشان را ول کرده اند و دارند مارا نگاه میکنند.
در صورتی که این طور نیست. تازه اگر این طور هم باشد، خوب که چی؟ تردیدی
نیست که شما دارید زندگیتان را می کنید، آن هم به بهترین شیوه ای که بلد
هستید. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2009 14:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirhadis&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>amirhadis</dc:creator>
<guid>http://amirhadis.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا هست</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;
	
		


			&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;line-height: 150%; color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;
			&lt;img border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://filtering.sepanta.net/Fortunes/0957/Index_files/image001.jpg&quot; /&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;مردی
برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفت وگوی جالبی بین او
و آرایشگر در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صبحت کردند. وقتی
به موضوع خدا رسیدند، آرایشگر گفت: من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد!
مشتری پرسید: چرا باور نمیکنی؟ آرایشگر: کافی است به خیابان بروی تا ببینی
چرا خدا وجود ندارد! به من بگو اگر خدا وجود داشت، آیا این همه مریض می
شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟
اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد.
نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم، که اجازه میدهد این چیز ها وجود
داشته باشد.&lt;br /&gt;
			مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جروبحث کند.
			آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.
به محض اینکه از اریشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده.
ظاهرش کثیف و ژولیده بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و گفت:
میدانی چیست، به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند!
ارایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم، من آرایشگرم.
من همین الان موهای تورا کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگر ها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که 
			آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد!&lt;br /&gt;
او گفت:نه، آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.
مشتری تایید کرد: دقیقا نکته همین جاست! خدا هم وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2009 13:22:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirhadis&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>amirhadis</dc:creator>
<guid>http://amirhadis.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از خدا پرسیدم</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>&lt;span lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;
	
		


			&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;line-height: 150%;&quot;&gt;
			&lt;img border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://filtering.sepanta.net/Fortunes/0965/Index_files/image001.jpg&quot; /&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; style=&quot;font-size: 11pt;&quot;&gt;ا&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;ز خدا پرسيدم: خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;
			خدا جواب داد:

گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حالت را بگذران و 


 بدون ترس براي آينده آماده شو.&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;
			ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز.

شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;
			زندگي شگفت انگيز است، فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کنيد.

مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ اینه که مهم باشی!&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;
			حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو. مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;
			كوچك باش و عاشق... كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.

بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسی.&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;

 
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه پايان رسيدن.

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2009 13:18:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirhadis&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>amirhadis</dc:creator>
<guid>http://amirhadis.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ازدواج آهو با الاغ</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;table border=&quot;0&quot; align=&quot;center&quot; width=&quot;100%&quot; id=&quot;table1&quot; style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;caption&gt;&lt;strong&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;
 &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;
&lt;span lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/caption&gt;
	&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;
		&lt;td width=&quot;100%&quot; valign=&quot;top&quot;&gt;


			&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;line-height: 150%;&quot;&gt;
			&lt;img border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://filtering.sepanta.net/Fortunes/1043/Index_files/image001.jpg&quot; /&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;آهو خيلي خوشگل بود. يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون! دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟&lt;br /&gt;
			آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.&lt;br /&gt;
			پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.&lt;br /&gt;
			حاکم پرسيد: علت طلاق؟&lt;br /&gt;
			آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.&lt;br /&gt;
			حاکم پرسيد: ديگه چي؟&lt;br /&gt;
			آهو گفت: شوخي سرش نميشه، تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.&lt;br /&gt;
			حاکم پرسيد: ديگه چي؟&lt;br /&gt;
			آهو گفت: آبروم پيش همه رفته، همه ميگن شوهرم حماله.&lt;br /&gt;
			حاکم پرسيد: ديگه چي؟&lt;br /&gt;
 آهو گفت: مشکل مسکن دارم، خونه ام عين طويله است.&lt;br /&gt;
			حاکم پرسيد: ديگه چي؟&lt;br /&gt;
			آهو گفت: اعصابم را خورد کرده، هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.&lt;br /&gt;
			حاکم پرسيد: ديگه چي؟&lt;br /&gt;
			آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.&lt;br /&gt;
			حاکم پرسيد: ديگه چي؟&lt;br /&gt;
			آهو گفت: از من خوشش نمياد، همه اش ميگه لاغر مردني، تو مثل مانکن ها مي موني.&lt;br /&gt;
			حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟&lt;br /&gt;
			الاغ گفت: آره.&lt;br /&gt;
			حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني؟&lt;br /&gt;
			الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.&lt;br /&gt;
			حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه، چي کارش ميشه کرد...&lt;br /&gt;
			نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.&lt;br /&gt;
			نتيجه گيري عاشقانه: مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد، عشق چشم هايتان را کور نکند.


			&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2009 12:45:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirhadis&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>amirhadis</dc:creator>
<guid>http://amirhadis.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هیزم شکن</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center; color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
	
		


			&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;line-height: 150%; color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;
			&lt;img border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://filtering.sepanta.net/Fortunes/1059/Index_files/image001.jpg&quot; /&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;روزي،
وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش
افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد:
&quot;چرا گريه مي كني؟&quot; هيزم شكن گفت كه: &quot;تبرم توي رودخونه افتاده.&quot;&lt;br /&gt;
			فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت و به هیزم شکن گفت: &quot;آيا اين تبر توست؟&quot; هيزم شكن جواب داد: 
			&quot;نه!!&quot; فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه: 
			&quot;آيا اين تبر توست؟&quot; دوباره، هيزم شكن جواب داد: &quot;نه.&quot; فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد: 
			&quot;آيا اين تبر توست؟&quot; جواب داد: &quot;آره.&quot; فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد.&lt;br /&gt;
يه روز وقتي هیزم شکن داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت. ناگهان زنش
افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد
كه: &quot;چرا گريه مي كني؟&quot;&lt;br /&gt;
			هیزم شکن: &quot;اوه فرشته، زنم افتاده توي آب.&quot; فرشته رفت زير آب و با زن 
			بسیار زیبایی برگشت و پرسيد: &quot;زنت اينه؟&quot; هيزم شكن فرياد زد: &quot;آره!&quot; فرشته عصباني شد 
			و گفت: &quot;تو تقلب كردي!!!&quot;&lt;br /&gt;
هيزم شكن جواب داد: &quot;اوه، فرشته!!! منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه
به اون زن زیبا &apos;نه&apos; مي گفتم، تو مي رفتي و با زن زیبای دیگه یی ميومدي. و
باز هم اگه به اون هم &apos;نه&apos; ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم ميومدي و من
هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه زن رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه
آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه
اين بار گفتم آره!!!&quot; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2009 12:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirhadis&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>amirhadis</dc:creator>
<guid>http://amirhadis.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تفاوتهای دختران و پسران</title>
<link>http://amirhadis.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>
						&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;
						&lt;img height=&quot;374&quot; width=&quot;223&quot; alt=&quot;گروه ارور تیم&quot; src=&quot;http://i37.tinypic.com/6jcxus.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
						&lt;blockquote&gt;
							&lt;h2 dir=&quot;rtl&quot;&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;3&quot; color=&quot;#ffff00&quot;&gt;
							&lt;strong&gt;تفاوتهای دختران و پسران&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/h2&gt;
						&lt;/blockquote&gt;
						
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;زیست شناسان این 
							عقیده را دارند که دختر و پسر تفاوتهای بنیادی دارند، 
							بدین معنا که تفاوتهای آنها در درجه اول ارثی است نه 
							محیطی.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;&lt;b&gt;اما جامعه در 
							مورد آنها پیش می گیرد. آنها می گویند که این دو جنس 
							در اساس با یکدیگر هیچ تفاوتی ندارند بلکه رفتار 
							اجتماع موجب می شود که آنها گرایش های متفاوتی را پیدا 
							کنند.&lt;br /&gt;
							&lt;/b&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
							اما آیا این تفاوتها فطری هستند یا محیطی؟&lt;/strong&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
							پاسخ اکثر کارشناسان این است که تقریباً هر دو مورد در 
							این امر دخیل هستند و سهم دقیق هر یک از آنها در ایجاد 
							این تفاوتها کار بسیار دشواری است. در این جا نگاهی به 
							برخی از تفاوتهای اساسی بین دو جنس می اندازم:&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
							&lt;/b&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
							تفاوت در رشد&lt;/strong&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
							جنین پسر در رحم مادر خیلی سریعتر از جنین دختر رشد می 
							کند، نوزاد پسر سنگین تر و درازتر از نوزاد دختر است 
							این تفاوت تا هفت ماهگی ادامه می یابد. دختران نسبت به 
							پسران، چربی بیشتری دارند و به هنگام بلوغ در زیر پوست 
							چربی بیشتر جمع می شود، حال آنکه پسران همین آنها چربی 
							از دست می دهند. پسر بچه ها از همان طفولیت ماهیچه های 
							قویتر از دختر بچه ها دارند. دوره استراحت قلب در هر 
							ضربان، در پسرها کوتاهتر از دخترها است و فشار خون 
							حاصل از انقباض قلب بیشتر است.&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;b&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;پسرها از همان 
							دوران جنین، از نظر پختگی اعضا بدن نسبت به دخترها، 
							تاخیر دارند و این تاخیر تا رسیدن به سن کمال ادامه 
							دارد مثلاً نوزاد دختر، از نظر پختگی ساخت و عملکرد 
							اعضا و دستگاههای بدن معادل یک پسر بچه ۱/۵ ماهه است. 
							پختگی حرکات یک دختر دو ساله از یک پسر دو ساله بیشتر 
							است. استخوانی شدن و تشکیل دندان در دخترها زودتر از 
							پسرها صورت می گیرد. رفتار دختران نیز سریعتر از پسران 
							رشد می کند. مثلاً دختر بچه ها زودتر از پسر بچه ها می 
							نشینن، می خزند و راه می روند. همچنین دختر بچه ها 
							زودتر از پسر بچه ها سخن می گویند.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;b&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;رشد هوشی دختران 
							بیشتر از طریق زبان آموزی شروع می شود در صورتی که رشد 
							هوشی پسران از طریق مهارتهای عملی صورت می گیرد از نظر 
							سیالی کلامی دخترها بهتر از پسرها هستند اما از نظر 
							ادراک کلامی پسرها بهترند. پسرها کارهای مکانیکی را 
							بهتر انجام می دهند و ارتباطهای مکانیکی را نیز بهتر 
							درک می کنند. در استعدادهای ریاضی نیز پسرها به مراتب 
							بهتر از دخترها هستند. اما در کارهای دستی، مخصوصاً 
							کارهایی که نیاز به چالاکی انگشتان دارد دخترها بهترند 
							و شاید هم به همین دلیل است که بیشتر دوزندگان و 
							بافندگان زنها هستند. چابکی دستها و انگشتان زنها به 
							آنها اجازه می دهد که ماشین نویس خوبی باشند و کارهای 
							دفتری و منشی گری را نیز بهتر از مردها انجام دهند. از 
							نظر کنجکاوی، دختر بچه ها نسبت به پسربچه ها کنجکاوی 
							کمتری دارند. از نظر آفرینندگی نیز بطور کلی در همه 
							جوامع افراد نابغه همیشه مردها بوده اند و در این خصوص 
							تعداد زنها بسیار اندک بوده است.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;&lt;strong&gt;تفاوت در 
							پرخاشگری&lt;/strong&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
							مشاهدات نشان می دهد که حتی از زمان خردسالی پسرها 
							پرخاشگر تر از دخترها هستند و در سنین بالا نیز پسرها 
							از دخترها پرخاشگرترند. آمار بزهکاران و جنایتکاران در 
							سراسر جهان نشان می دهد که همیشه تعداد پسرها از تعداد 
							دخترها پرخاشگر ترند تنها موردی که دخترها پرخاشگری 
							بیشتری نشان می دهند عبارت است از پرخاشگری کلامی بدین 
							معنا که دخترها نسبت به پسرها، زمانی که عصبانی می 
							شوند و حالت پرخاشگری به آنها دست می دهد بیشتر به 
							فحاشی و دشنام دادن می پردازند، حال آنکه پسرها به مشت 
							زنی و لگد پرانی متوسل می شوند. عده ای معتقدند که علت 
							پرخاشگر تر بودن پسرها نسبت به دخترها را باید در 
							رفتار اجتماع جستجو کرد!&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;&lt;strong&gt;تفاوت در 
							علایق و رغبتها&lt;/strong&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
							نوع دوستی، توجه به دیگران، صمیمیت و ارتباط های 
							حمایتی از خصوصیات دخترهاست که تفاوت آشکاری با پسرها 
							دارند. پسران جوان بیشتر به جنبه های سیاسی علاقه 
							دارند و دختران بیشتر از پسران به مسائل اخلاقی تمایل 
							دارند و از همجواری و داشتن مصاحب بیشتر از پسرها لذت 
							می برند. دختر بچه های کودکستانها بیشتر وقت خود را با 
							همبازی ها صرف می کنند و حال آنکه پسر بچه ها با وسایل 
							ورزشی و اسباب بازی سرگرم می شوند. دختر بچه ها در 
							مصاحبت با بچه های از خود کوچکتر تمایل نشان می دهند و 
							در حمل اشیاء سنگین، بستن دکمه لباس و بند کفش آنها را 
							یاری می رسانند، در صورتی که پسربچه ها به معاشرت با 
							افراد بزرگتر از خود تمایل دارند علایق زیباشناسی، 
							اجتماعی و دینی دختران بیشتر از پسران است مثلاً 
							تماشای شکل و قد و قامت خویش در دختران به مراتب بیشتر 
							از پسران است و ساعات بیشتری از روز در جلو آیینه می 
							ایستند.&lt;br /&gt;
							به نظر می رسد که نوزادان دختر اجتماعی تر از پسران 
							هستند و در تکلم و گفتار، نسبت به پسران ماهرترند . در 
							نخستین هفته های زندگی، دختران تقریباً دو برابر پسران 
							لبخند می زنند و در خلال ماه های دوم و سوم، در مقایسه 
							با پسران بیش تر سر و صدا تولید می کنند. این تفاوت 
							نیز همانند مو عامل ذاتی دیگر می تواند به رفتار خود 
							شما نسبت به کودک مربوط باشد.&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;&lt;b&gt;اگر چه 
							روانشناسان معتقدند که مادران در چهل و هشت ساعت نخست 
							تولد نوزادشان، به لبخند زدن و صحبت کردن با دختران و 
							در آغوش گرفتن و بازی شیطنت آمیز با پسران تمایل دارند.&lt;br /&gt;
							&lt;/b&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
							اثر اجتماع در ایجاد تفاوتها&lt;/strong&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
							دیدیم که پسر قویتر اما در مقابل آسیب پذیرتر از دختر 
							است، استقلال و اتکا به نفس بیشتری دارد، حادثه جو تر، 
							پرخاشگرتر و کنجکاوتر از دختر است، استعداد مکانیکی، 
							عددی و تجسم فضایی او نیز در مقایسه با استعدادهای 
							دختر بیشتر است و دختران استعدادهایی دارند که ارتباط 
							او با دیگران را تسهیل می کنند و از نظر بدنی و روانی 
							زودتر از پسران بالغ می شوند، مهارتهای کلامی و مخصوصاً 
							سیالی کلامی او زودتر رشد می کند و … زیربناهای زیستن 
							فوق از همان لحظه تولد تحت تاثیر بسیاری از عوامل 
							اجتماعی و فرهنگی قرار می گیرد.&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;مثلاً از همان 
							اوایل کودکی دخترها را وادار می کنند که رفتارهای 
							مادران و پسران را وادار می کنند فشارهای پدران را 
							تقلید کنند. اگر دختر بچه ای رفتار مادرش را تقلید کند 
							تشویق می شود و در اثر این تشویق تقویت می شود و به 
							تکرار آن رفتار می پردازد و بر عکس اگر رفتار مردانه 
							را تقلید کند نه تنها تشویق نمی شود بلکه از انجام آن 
							منع می گردد. در مورد پسر بچه ها هم این نوع عکس العمل 
							در جهت تقلید رفتار مردانه دیده می شود. بنابراین، در 
							تاثیر رفتار والدین در شکل دادن رفتار کودکان، ‌جای 
							تردید وجود ندارد و یا به عبارتی می توان گفت تا حدودی 
							تفاوتهای دو جنس در رفتار توسط اجتماع تعیین می شود به 
							عنوان مثال دخترها اجازه دارند که به راحتی گریه کنند 
							و در رفتار خود لطافت و محبت نشان دهند، اما پسرها 
							باید دلیر، مصمم و قادر به کشیدن رنج و درد در خلوت 
							باشند. پس کلیه تفاوتهای فردی و کلیه تفاوتهای دختران 
							و پسران در اثر کنش متقابل محیط و توارث به وجود می 
							آید.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;&lt;strong&gt;آخرین 
							کلام:&lt;/strong&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
							وجود تفاوت بین دختر و پسر به معنای برتری یکی بر 
							دیگری نیست.&lt;br /&gt;
							&lt;/b&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
							چرا تفاوت زن و مرد&lt;/strong&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
							هر چه فاصله انسان از روز خلقت یا ولادت او بیشتر شود 
							تفاوت رفتاری و ساختاری جنس مونث و مذکر بویژه در 
							دوران نوجوانی و جوانی افزایش می یابد و میدان 
							ناسازگاری و اختلاف بین آندو گسترده تر می شود. اگر چه 
							تفاوت بین زن و مرد برای ایجاد زمینه جذب و تحقیق 
							شرایط تولید مثل بسیار لازم و حیاتی است، لیکن وجود آن 
							در سطح گسترده بدون وجوه تناسب و تعادل رابطه بین آندو 
							را محدود به همان روابط جنسی و حیوانی می کند، فضای 
							خانواده را از عواطف عالی انسانی خالی می سازد و زمینه 
							رشد و تربیت صحیح را از بین می برد.&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;بدین جهت خداوند 
							حکیم تدابیری را برای تعدیل یا تحلیل تضاد و ناسازگاری 
							فوق و برگرداندن تفاوتها به تناسب، تدارک دیده و با 
							قرار دادن ابزارها و مکانیسم های مناسب در نهاد زن و 
							مرد و بوجود آوردن زمینه های همگرائی روانی و وابستگی 
							عاطفی، آندو را به شدت بهم نیازمند ساخته است، بطوریکه 
							جدا کردن مطلق دو جنس مخالف انسانی از همدیگر نه تنها 
							موجب سلب آرامش جسمی و روانی آندو خواهد شد، بلکه در 
							دراز مدت اصولاً امری محال و ممتنع می باشد.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;به هر حال، نظام 
							تربیتی غلط و ستم پر در اغلب جوامع بشری و روحیه سلطه 
							گرانه اغلب مردان و اجحاف و تجاوز به حدود و حقوق زن 
							در طول تاریخ، بویژه تحقیر مقام و مرتبت او در اذهان 
							برخی از زنان این باور را بوجود می آورد که هر چه 
							مربوط و متعلق به جنس مذکر می باشد مایه برتری و علامت 
							رشد و کمال است! لذا گروهی از زنان به اصطلاح روشنفکر 
							بدون آگاهی از واقعیت امر، تحت تاثیر تبلیغات مسموم 
							سردمداران نظام سوداگری غرب قرار گرفته و فریاد سر 
							داده و از تسوی حقوق زن و مرد سخن می گویند و خواهان 
							شرکت در همه نوع فعالیتهای مردانه می شوند!!&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;تلاشهای مذبوحانه 
							اکثر حامیان تساوی حقوق زن و مرد، نه تنها موجب 
							فراموشی وظائف خاص زنانه، بلکه سبب انحطاط و سقوط زن 
							از مقام و مرتب والای انسان خواهد شد. به همین جهت می 
							بینیم پس از ازدواج حضرت علی ( ع ) با حضرت زهرا ( س ) 
							هر دو برای تعیین وظائف زندگی اشتراکی خود به محضر 
							رسول اکرم ( ص ) رسیدند و پیامبر ( ص ) به دنبال 
							تقاضای آندو وظائف خانه را بر عهده حضرت فاطمه و وظائف 
							خارج از خانه را بر عهده امام علی ( ع ) قرار داده است.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;واضح است که این 
							تقسیم وظایف صرفاً بر مبنای یک قرارداد و اعتبار 
							اجتماعی نبوده بلکه متناسب با ساختمان آفرینش و 
							استعداد طبیعی زن و مرد می باشد . خالق متعال هستی بخش 
							همانطور که زنان و مردان را با ویژگی خاص خودشان 
							آفریده، در عین حال نیز برای هماهنگی بیشتر فکری جنس 
							مونث و مذکر، بین آندو وابستگی و پیوستگی های روانی و 
							حیاتی عمیق بوجود آورده به نحوی که جدائی و گسیختگی از 
							یکدیگر برایشان غیر ممکن می نماید و بدین صورت 
							ناهمگونی و تفاوت بین زن و مرد را به تناسب و تجانس 
							برگردانده است.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;&lt;strong&gt;مقایسه 
							عاطفه زن و مرد با یکدیگر&lt;/strong&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
							زن به جهت رسالت اصلی خود که پرورش کودک و تربیت نسل 
							انسانی در دامان پر مهر و محبت خویش می باشد باید 
							روحیات و عواطف بسیار لطیف و ظریف و در عین حال انعطاف 
							پذیر داشته باشد، زیرا مشکلات مهم تربیت جسمی و روانی 
							فرزند در ایام خطیر طفولیت ( که به اعتقاد اکثر روان 
							شناسان در آن ایام سنگ بنای اولیه شخصیت انسانی گذشته 
							می شود ) تنها با وجود عواطف شدید و حس فداکاری و 
							ایثار و عشق عمیق به اولاد قابل تحمل است، از طرف دیگر 
							واضح است که شخصیت سالم انسانی اصولاً در فضای آکنده 
							از مهر و محبت و عشق و شور و صداقت می تواند رشد کند و 
							شکوفا شود و زندگی سالم و آباد اجتماعی نیز از افرادی 
							بوجود می آید که در تا بشر انوار وجود زنان و مادرانی 
							صبور و پاک سیرت پرورش یافته باشند.&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;بدین صورت زن 
							سرچمه جوشان مهر و محبت و صلح و صفا و عشق و وفا در 
							زندگی انسان است. مردان بر عکس زنان، به جهت نوع 
							ساختار روانی و وظائف تکوینی خود، دارای روان و رفتاری 
							سخت و خشن می باشند زیرا انجام مسئولیتهای بیرون از 
							خانه مخصوص مردان است. به همین جهت مردان از لحاظ 
							عواطف انسانی در مقایسه با زنان بشدت ضعیف می باشند. 
							البته این تفاوت در عواطف باعث بوجود آمدن یکسری 
							توقعات و انتظارات از طرف مقابل ( همسر ) می شود به 
							عنوان مثال:&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
							&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
							&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#ffffff&quot;&gt;&lt;b&gt;مردان توقع 
							دارند همسر آنها در تمام ابعادی وجودی خود یک زن به 
							تمام معنا و سرچشمه لطف و نیکی و صداقت و پاکی باشد، 
							زنان هم از شوهرانی که فاقد روحیات و رفتار مردانه و 
							قدرت تدبیر و ذکاوت و شجاعت و حتی گاهی روحیات خشک و 
							خشن مردانگی بوده و در برخورد با مشکلات اجتماعی، ضعیف 
							النفس و بزدل هستند، بشدت اظهار عدم رضایت و حتی گاهی 
							ابراز نفرت می کنند. زنان از صمیم دل دوست دارند که 
							مردان آنها، افرادی با غیرت، شجاع، سرسخت، مصمم، با 
							کفایت و تدبیر باشند و در کنار او با آرامش روانی به 
							زندگی خویش ادامه دهند. اما به غیر از موارد ذکر شده 
							تفاوتهای رفتاری دیگری نیز بین زن و مرد وجود دارد که 
							به اختصار به آنها می پردازیم:&lt;br /&gt;
							&lt;/b&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
							استقلال:&lt;/strong&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
							اولین مضمونی که در سن یک تا سه سالگی مطرح است، 
							استقلال است و طبیعی و نرمال این است که بچه های ما 
							روی پای خودشان بایستند و استقلال داشته باشند. مردها 
							کمتر از زنان استقلال دارند و در طول تاریخ شواهد 
							بسیاری است که نشان می دهد زنان بیشتر از مردان مستقل 
							اند و شاید به این دلیل باشد که زنانی که شوهر خود را 
							از دست می دهند سالهای طولانی به خوبی زندگی خود را 
							اداره می کنند.&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 07 Aug 2008 13:21:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirhadis&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>amirhadis</dc:creator>
<guid>http://amirhadis.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
